مشاور احمد خباز کار

” When you plan something well, there is no need to rush ” Thomas Shelby

ظرفیت باقی مانده مشاور: 0 نفر
کنکور سال 1398
1 سال سابقه کار
1 سال عضو نوتروفیل

خصوصیات اخلاقی من

  • دلسوز
  • صمیمی
  • صبور
  • پیگیر
  • دوست
  • منظم
  • مسولیت پذیر
  • شوخ طبع
  • پر انرژی
  • آروم
  • درون گرا

مسیر و اتفاقات سال کنکور من

  • مدرسه عادی
  • مدرسه سمپاد
  • پشت کنکور
  • استفاده اشز کلاس حضوری
  • خود خوان بدون استفاده از کلاس
  • اتفاقات تلخ سال کنکور
  • داشتن ترازهای پایین در دوران کنکور
  • تحصیل در مدرسه با شرایط خوب

توانایی‌های مشاوره‌ای من

  • توانایی دادن برنامه آنلاین در سایت نوتروفیل
  • توانایی چک گزارش کار آنلاین در سایت نوتروفیل
  • توانایی ارتباط موثر با والدین دانش آموز
  • توانایی کار کردن با دانش آموزان پایه
  • توانایی کار کردن با دانش آموزان کنکوری
  • توانایی کار کردن با دانش آموزان پشت کنکور
  • توانیی کار کردن با دانش آموزانی که اتفاقات تلخ و مشکلات زیادی داشته اند
  • توانایی کار کردن با دانش آموزانی که از کلاس یا فیلم استفاده نمیکنند
  • توانایی کار کردن با دانش آموزانی که از کلاس آنلاین یا کلاس خصوصی استفاده می کنند
  • توانایی کار کردن با دانش آموزانی که از کلاس یا فیلم استفاده میکنند
  • توانایی کارکردن با سامانه آزمون آنلاین نوتروفیل
  • توانایی کارکردن با دانش آموزانی که مشکلات روحی و عاطفی دارند
  • توانایی ایراد یابی مسیر درسی و ارائه راه کار
  • توانایی بالا بردن تراز دانش آموزانی که پیشرفت تراز نداشته اند
  • توانایی رفع تنبلی دانش آموزان
  • توانایی بالا بردن ساعت مطالعه دانش آموزان با ساعت پایین
  • توانایی افزایش سرعت مطالعه دانش آموزان کند خوان
  • توانایی کار کردن با دانش آموزانی که ترازشان پیشرفت نداشته است
  • توانایی ایجاد پیوستگی در دانش آموزانی که نا پیوسته درس خوندن
  • تونایی ایجاد انگیزه در دانش آموزان بی انگیزه

بیوگرافی مشاور

سلام من احمد خباز هستم، سپهر صدام میکنن، آخرین کسی که خیلی جدی هر روز احمد خطابم میکرد آقای یعقوبی معاون پرورشی دوم دبیرستانم بودن 😂، یادش بخیر مرد نازنینی بود، که البته دیگه ندیدمش، تو شهر ما اون موقع مد بود 1 یا 2 سال آخر تحصیل اکثر بچه های سمپاد میرفتن یه مدرسه غیر انتفاعی خاص به اسم یاسین (شعبه دخترونش یاس بود)، منم بعد دوم دبیرستان همین کارو کردم، تفاوتش با تیزهوشان شهر ما این بود که دبیرایی که ما میخواستیم و مطرح تر بودنو میاوردن، البته بگم که ایده و تصمیم گیری این داستان تو بیشتر بچه ها کار والدین بود، من نمیخواستم از رفیقام جدا شم 😂، و به همین دلیل عملا قدر این موقعیت رو کمتر دونستم. دوم دبیرستان معدلم پایین اومده بود و از بدو ورودم به مدرسه جدید افتادم تو کلاس ب و حالا این بار از همون چن تا همکلاس باقیمونده که از تیزهوشان باهام اومده بودن هم جدا شدم، ترم ما از تابستون شروع شده بود و پایان تابستون معدل گیری میکردن که اگر کسی به حد نصاب رسید صعود کنه به کلاس الف؛ آقا من چنان فشاری بهم وارد شده بود، هم از اینکه تک افتادم هم از نگاه های تحقیر آمیز بقیه، تو اولین آزمونی که گرفته شد و زیست هم بود یه نفر 100 درصد زد (از کلاس ب😂)، و اشتباه نکنید اون من نبودم 😂، من 82 درصد زدم و بعد من چند نفر تو کلاس الف 76 درصد زده بودن، کاشف به عمل اومد اون بنده خدا 100 درصدیه تقلب کرده بود، این وسط ناگهان منم متقلب شناخته شدم، شانسو ببین! خلاصش کنم، اون تابستون به راحتی با یه عملکرد خیلی قوی خیلی سریع اومدم کلاس الف، از اینجا میریم رو دور تند، همونقدر که از تیر 95 سفت گرفته بودم، مهر 95 شل کردم، نه اینکه انرژی خالی کرده باشم، نه، مشکل اصلی نوجوونا شروع شد، بازیگوشی، ایشون یقه‌ی ما رو دو دستی گرفته بود و ول نمیکرد، حتی این بار با نتایج ضعیف آزمونا و امتحانا هم تحریک نمیشدم بیشتر تلاش کنم، افتان و خیزان هر بار عشقم میکشید لای کتابو وا میکردم، ناگهان عید 97 تموم شد، یا خدا یه سال و نیم گذشت سه ماه دیگه کنکوره قبول نشم سرباز میشم 🗿، بدون برنامه و شتابان رفتم تو دلش، از پشتیبان قلمچی و این و اون هر چی میشنیدم دو روز اجرا میکرد ول میکردم، هی از این شاخه به اون شاخه … ، به کنکور نزدیک تر شدیم …، پلات توییست از اینجا شروع میشه🌪 …، خانم مهربون همسایه، بهمون یه مشاور کنکور پیشنهاد داد، با کلی ناز و غمزه زوری رفتم پیشش، آخه هم غرور نوجوونی نمیذاشت هم تصوری از مشاور نداشتم، مشاور اون زمان یه مد مخفی بود، دزدکی مردم یه کی رو پیدا میکردن میرفتن حتی شده تا 60 کیلومتر اونطرف تر، که هفته‌ای یه جلسه یه ساعته بتونن مشاوره کنکور بگیرن، و حالا این وسط یه مشاور درست از تهران صاف اومده تو شهر ما، و خانم همسایه هم معلوم نشد چطور میشناختش ولی این لطف رو در حقم کرد و معرفیش کرد بهم، با خودم گفتم این دیگه نمیتونه تصادفی باشه، سپهر سفت بگیر که سرنوشت خودش داره میاد سمتت. وقتی رفتم پیشش اوضاع درسیم بشدت پراکنده بود در حدی که فک میکردم هیچی بلد نیستم، اولین کاری که کرد این بود بهم فهموند دارم در مورد خودم اشتباه میکنم، هیچی بلد نیستم برای کسیه که هیچی نخونده، صفر برای کسیه که که سواد خوندن نوشتن نداره! فهمیدم هیچکس صفر نیست، دلیل تفاوتی که از اینجای زندگیم به بعد منو تکون داد همین نظم فکری بود که کم کم درونم شکل گرفت، فهمیدم نه تلاش زیاد ضامن نتیجه قویه نه تلاش نسبتا کمتر فاجعه ببار میاره! همین ایده کافی بود برای پیروزی، بقیه مسیر رو با هم پیش رفتیم، من هنوزم همون بازیگوش قبل بودم که این بار منظم تر شده بودم، کنکور اول رو بخاطر وقت خیلی کمی که براش داشتم (حدودا یه ماه و خورده‌ای) یه رتبه ناب شارژ ایرانسلی آوردم ✍ ، برای کنکور 98 از همون تابستون 97 شروع کردم و تو آزمونای تابستون قلمچی چن بار رتبه زیر 10 کشوری آوردم، مهر شد، حدس بزن چی شد، بله دوباره شل کردم 💪، ولی عیبی نداره، این بار مشاور دارم، ذره ذره جمعم کرد و علی رغم ساعت مطالعه کم و همچنان قلمچی سینوسی ولی ذهنم شفاف بود و منظم پیش میرفتم، هر چند نظمم با قلمچی یکی نبود، تو دو تا دنیای منظم جداگونه بودیم 😂، اون برای دانشگاه تهران منظم بود و من برای پزشکی پردیس گیلان، بعله درسته، من هیچوقت نتونستم بازیگوشی رو شکست بدم، ولی کنکورو شکست دادم، میتونستم یک سال دیگه بمونم و این بار شاید دیگه با برنامه قلمچی و به همون هدف پیش میرفتم، ولی قبولی پزشکی برام اندازه کافی هیجان انگیز بود که خودمو یه سال منتظر نذارم، و الان هم به هیچ وجه پشیمون نیستم، زمان ارزشمند ترین چیزی بود که با هزینه تمام 7 سال تحصیل توی پردیس نمیتونستم بخرم، و خوشبختانه تصمیم درست رو گرفته بودم، با آدمای فوق العاده‌ای آشنا شدم و بهترین دوران زندگیم شد، امیدوارم توعم تجربش کنی، هر جایی که دوس داری امیدوارم ماجرای خلاصه‌ی ماراتن من خستت نکرده باشه، دوس دارم خیلی زود متن بیوگرافیتو توی بخش مشاوران نوتروفیل بخونم، و با اونجایی که اسم منو بعنوان مشاور سال کنکورت نوشتی و ازم تشکر کردی کلی صفا کنم 👾💜

قبولی های مشاور

قبولی‌های مشاور هنوز ثبت نشده است.
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها